خرید بک لینک
امسال آخرین'>آخرین دی ماه دانشجوییمه سی و پنجمین سالی که از خدا عمر گرفتمخیلی چیزا واسم عوض شده، خیلی تغییرات کردم، خیلی متفاوت تر از اولین تولدی هستم که چهار سال قبل دوره دانشجویی تو خوابگاه کنار بچههای واحد 2 گذروندمخیلی بزرگ شدم و خیلی ها رو ترک کردم و قراره بکنمروزای خاصی گذروندم، آدم عمیق تری شدم و البته کم حوصله ترسی و پنج سالگی خیلی عجیب و غریبه و من پخته تر از سالهای گذشته واردش شدمدیگه از خیلی از آدما، مسائل و دلخوری ها راحت میگذرم دیگه محکم تر روی تصمیماتم پافشاری میکنم و قاطع تر و با عزت نفس ترمدیگه تموم شدنا اذیتم نمیکنه، سکوت و تنهایی رو بیشتر دوست دارم، حال خوب و آرامش جمعی برام باارزش تر از خیلی از آدماستچیزی که خوشحالترم میکنه اینه که وقتی به عقب نگاه میکنم از هیچکدوم از تصمیماتم پشیمون نیستم، بخاطر هیچ نشدنی ناراحت نیستم، من درست جایی هستم که باید باشمسی و پنج سالگی دانشجویی من دوستت دارمبرام مملو از خوش شانسی باش لطفا + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۲ ساعت توسط زنبور کوچولو

برچسب: نویسنده: کیان رجبی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1402 ساعت: 14:12

جمعه ای که گذشت حدود ساعت یک شب دکتر ایمیل زد که: مقاله ای با فلان رویکرد را بنویسید! اونم در ریپلای ایمیلی که هفته اول دی بهم گفته بود زود تند سریع مباحث فلان موضوع رو با مستندات و مقاله هاش بنوس و برام بفرست و من ظرف یک روز انجامش داده بودم و در تمام این مدت هر روز ایمیلامو چک میکردم که شاید مقاله مو سابمیت کرده باشه!!! غافل از اینکه دکتر کل دیماه رو تا الان درگیر امتحانات پایه ابتدایی دوقوهاش بود :(دکتر کلا داره وقت منو هدر میده و تموم تلاشای ترمی که گذشت رو به فنا داده تا الان...از لحظه ای که ایمیلشو دیدم تا دیروز بخش فوقانی جمجمه ام درد میکرد... یه جور سردرد تنشی ناشی از گیر عجب انسان بی خیالی افتادم....خیالی نیست اینم مقاله میشه هفتمین مقاله ای که از پارسال نوشتم و چهارمین مقاله ای که با نظر خودش خواهد بود ولی آیا اون سه تایی که دستش هست رو مگه خونده و سابمیت کرده اصلا؟ خیرررررررچالش کار کردن با دکتر از چالش مصاحبه های قبولی و پاس دروس و آزمون زبان و جامع و دفاع پروپزال سخت تر بود .... گاهی میگم خدا چقدر علاقمنده صبر منو با آدما امتحان کنه و من در این مسیر عفت کلامم رو دیگه از دست دادم البته تو دلم...!روزای دی ماه برام روزای سختی توی زندگی شخصیم بود... الانم ناراحتم اما تلاش میکنم خوب به نظر برسم چرا که همیشه برای من تظاهر به قوی بودن عین درمان ضعف میمونه... یه جور امید واهی... این مقاله هم باشه یادگاری از رهایی بعد چهار سال + نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۲ ساعت توسط زنبور کوچولو

برچسب: نویسنده: کیان رجبی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1402 ساعت: 14:12

صفحه بندی