امسال آخرین'>آخرین دی ماه دانشجوییمه سی و پنجمین سالی که از خدا عمر گرفتمخیلی چیزا واسم عوض شده، خیلی تغییرات کردم، خیلی متفاوت تر از اولین تولدی هستم که چهار سال قبل دوره دانشجویی تو خوابگاه کنار بچههای واحد 2 گذروندمخیلی بزرگ شدم و خیلی ها رو ترک کردم و قراره بکنمروزای خاصی گذروندم، آدم عمیق تری شدم و البته کم حوصله ترسی و پنج سالگی خیلی عجیب و غریبه و من پخته تر از سالهای گذشته واردش شدمدیگه از خیلی از آدما، مسائل و دلخوری ها راحت میگذرم دیگه محکم تر روی تصمیماتم پافشاری میکنم و قاطع تر و با عزت نفس ترمدیگه تموم شدنا اذیتم نمیکنه، سکوت و تنهایی رو بیشتر دوست دارم، حال خوب و آرامش جمعی برام باارزش تر از خیلی از آدماستچیزی که خوشحالترم میکنه اینه که وقتی به عقب نگاه میکنم از هیچکدوم از تصمیماتم پشیمون نیستم، بخاطر هیچ نشدنی ناراحت نیستم، من درست جایی هستم که باید باشمسی و پنج سالگی دانشجویی من دوستت دارمبرام مملو از خوش شانسی باش لطفا
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۲ ساعت توسط زنبور کوچولو
برچسب:
نویسنده: کیان رجبی
تاريخ: يکشنبه
8 بهمن
1402 ساعت: 14:12